- می کشی ؟
پاکت سیگار را روی میز سر داد . پاکت را برداشتم . مثل همیشه مارل بوروی قرمز . یک نخ برداشتم . پاکت سیگار را روی میز به طرفش سر دادم . پک عمیقی به سیگارش زد. از پشت حلقه های دود به موهایش نگاه کردم . سفید شده بودند . چشمانش را بست . پک دیگری به سیگار زد . همه ی دودش را بلعید . لاغر شده بود . به صورتش زل زدم . زیر چشمانش چین افتاده بود . چشمانش را باز کرد . به سقف خیره شده بود . به سمتم برگشت . توی چشمانم زل زد و گفت : آخر دنیا کجاست ؟
هیچ وقت یاد نگرفتم دود سیگارم را حلقه کنم . فقط بلد بودم بکشم . فندکم را از جیبم درآوردم . سیگار را بین لبانم گذاشتم . فندک را به سمت سیگارم بردم . نزد . سیگار را به گوشه ی لبم دادم . فندک را چند بار تکان دادم . چند بار محکم به پایم کوبیدم . درش را باز و بسته کردم . به سمت سیگارم بردم . باز هم نزد . روی میز پرتش کردم و گفتم : لعنتی ، تموم شده ! سیگار خاموش را گوشه ی لبم گذاشتم و به صورتش نگاه کردم و گفتم : آخر دنیا این جاست ! همین جهنمی که این همه ساله توش گیر کردم و دارم دست و پا می زنم . آخر دنیا همین جاست . دنبالش نگرد . یه عمر گشتم . یه عمر فکر می کردم اخر دنیا جاییه که احساس راحتی می کنی . جایی که ذهنت از همه چی آزاده ! یادته ، همیشه لب ساحل که آتیش روشن می کردیم ، می گفتیم این جا اخر دنیاست . بهشت زمین همین جاست . آخر دنیا !!! پوزخندی زدم و چشمانم را بستم و سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم . دود سیگارش را به سمتم داد و گفت : یادته ، شب عروسیم ، اومدی کنارم و زیر گوشم گفتی : بدبخت دیگه تموم شد . بهشت بی بهشت . از این به بعد فقط جهنمه خره ! یادته . چه قدر خوشحال بودم . خر کیف بودم . چشمانم را باز کردم و گفتم : چه خوب یادت مونده . شوخی کردم بابا . بهشت و جهنم نداره . این دنیای سگی فقط جهنمه . بهشت ماله خود خداست . جهنم ماله ما بنده هاست . سیگار را گوشه لبم جا به جا کردم .
خم شد و فندکم را از روی میز برداشت . چند بار روی علامت زیپوی حک شده ی روی فندک دست کشید . پاکت سیگار را از روی میز برداشت . سیگار دیگری برداشت . گوشه ی لبش گذاشت . فندکم را به سمت سیگارش برد . سیگارش را روشن کرد . پوزخندی زدم و گفتم : شانسه تو رو قرآن ! یه ربع باهاش کلنجار رفتم نزد . همیشه همین جوریه . هر چی شانس بود ، ماله تو بود . هر چی دختر ردیف بود ماله تو بود . هر چی خوشبختی بود ماله تو بود . هر چی .... آه عمیقی کشیدم و گفتم : هر چی بود ماله تو و از ما بهترون بود . من هیچی بودم . یه صفر تو خالی . یه صفر ه بی همه چیز . دود سیگارش را به سمتم داد و گفت : آره ، بس که خر بودی هیچکس نمی اومد طرفت . پاچه ی چند نفر رو گرفته باشی خوبه ؟!؟ خر بودی دیگه . هر چی می گفتم حال کن پسر ! شونه هاتو بالا می نداختی و می گفتی من این جوری حال نمی کنم . چی شد ، شاملو و فروغ فرخزاد تموم شدن ؟!؟ دیگه با شاملو حال نمی کنی ؟ دیگه عاشق چشمای فروغ نیستی ؟!
سیگار را از گوشه لبم بیرون آوردم . فندک را برداشتم . سیگار را کنار فندکم گذاشتم و گفتم : دیگه نه شاملویی مونده و نه فروغی . دیگه هیچ کس برام نمونده . چند بار به سرم زد خودکشی کنم از سنم خجالت کشیدم . روی صندلی جا به جا شد . به سمتم خم شد و گفت : دیوونه ای پسر ؟! خودکشی ؟؟! چرا چرند
می گی . بعده یه عمر تو این جهنم زندگی کردن حالا که وضعت توپ شده می خوای گند بزنی به همه چی !؟
پک عمیقی به سیگارش زد . به زیر سیگاری روی میز نگاه کردم . 9 تا سیگار کشیده بود . به کت طوسی تنش نگاه کردم . مثل همیشه مرتب نبود . پیراهن سفید زیرش چرک مرد شده بود . کفش هایش مثل همیشه برق نمی زد . ته ریش یک روز نزده اش روی صورت آفتاب سوخته اش دیده می شد .
پک دیگری به سیگارش زد . سرفه کرد . سرفه کرد . سرفه کرد . بلند شدم تا برایش آب بیاورم . دستش را تکان داد یعنی نمی خواهم . نشستم . سرفه اش که بند امد . چشمانش را بست . شانه هایش لرزید . صدای هق هقش را از لای تک سرفه هایش می شنیدم . دستانش را روی صورتش گذاشت . صدای هق هقش فضای اتاق را پر کرد . سیگارم را از روی میز برداشتم . فندک را هم . زد . پک عمیقی به سیگارم زدم . دستم را روی شانه اش گذاشتم . هق هق کنان دستم را گرفت و گفت : ولم کرد . چشمانم را تنگ کردم و گفتم : کی ؟ چی شده ؟! سرش را بالا نیآورد و گفت : زنم . سودابه . ولم کرد . می گه از من خسته شده . می گه نمی توونه کارهام رو تحمل کنه . می گه عذابش می دم . می گه مثله مردای دیگه نیستم . می گه گهم . شانه اش را فشردم و گفتم : این کارا چیه ؟! مرد باش . رفت که رفت به جهنم . خرابم نکن رفیق . به صورتم نگاه کرد . دوباره شانه هایش لرزید . از روی صندلی بلند شدم . از اتاق بیرون رفتم . در را پشت سرم بستم . چشمان سودابه جلوی نظرم آمد . دستم را روی لبانش کشیده بودم و گفتم : برو بهش بگو ازش خسته شدی . بگو دیگه نمی توونی کارهاشو تحمل کنی . بگو عذابت می ده . بهش بگو مثله مردای دیگه نیست . بگو گهه!
فرنوش زنگوئی
