- که چی ؟؟! تا کی می خوای این جوری سر کنی ؟!؟
- نمی دونم . خب شما می گین ، چی کار کنم ؟!؟ ماه پیش خودش برگشت بهم گفت ، بابا که از زندون اومد ، باید از این محل بریم خب یعنی می دوونه دیگه !!!
- اون جوری کرم پودر نزن . زیر چشمتو نزن . یعنی می دوونه و هیچی نمی گه !؟
- آره به خدا ، می دونه . بابا 3 میلیون و نیم بدهی داشت . هر روز یه چک تازه می آورد و می ذاشت کنار تشک من و ..
- مداد چشم منو بردار . صد دفعه گفتم ، مداد باید حسابی سیاه باشه ! این که مثه آب دهن مرده می مونه .
می ذاشت کنار تشکت که چی ؟!؟
- خوبه ؟!؟ دم خط چشممو بلند بکشم یا کوتاه ؟!؟
- کوتاه ولی پر . بیا این جا ، هزار بار یادت دادم .
- صندلی بیارم ؟!؟
- نه ، صندلی نمی خواد . دو زانو بشین . گفتم ، می ذاشت کنار تشکت که چی ؟!؟
- که پاسشون کنم دیگه ! آخه ، فکر می کرد با حقوقم می تونم همه ی قرض ها رو بدم . فکر می کرد به یه منشیه دیپلمه ، خدا تومن حقوق می دن .
- پلک نزن .
- اولین چک بابا رو که پاس کردم ، فکر کرد از حقوقم دادم ، دومی و سومی رو گفتم مساعده گرفتم . باقی رو دیگه فهمید !!! به روی خودش نیآورد . فقط یه کم باهام سرد شد. دیگه همه باهم سر یه سفره غذا نمی خوردیم .
- اون سایه طوسی رو بده به من . کدوم شال رو سرت می کنی ؟!
- شال سبزه . حاجی عاشق این شال شده . طفلی حاج خانوم !!
- کجاست ؟!؟
- حاج خانوم ؟!؟ رفته مکه . دلم واسش می سوزه .
- دلت واسه هیچکی نسوزه !!! اون هم معلوم نیس تو جوونی چه غلطی می کرده که الان شوهرش داره ، این جوری می ذاره تو کاسه اش .
- پس اون سایه سبزه رو بیار . قلمو کوچیکه رو بده .
- وقتی چک های بابا رو پاس کردم ، مامان گفت باید از این محل بریم . بابا هم نپرسید واسه چی می ریم .
- یعنی دستی دستی گذاشتن این کاره شی ؟!؟
- آره ! مگه خودتون نگفتید تو این دنیا هیچکی دلش واسه اون یکی نمی سوزه . این هم شانس من از مامان و بابا بود .
- تا کی می ری پیش حاج آقا ؟؟
- فکر کنم یه دو هفته ی دیگه ای برم .
- می تونی خودتو بهش بندازی ؟!؟
- بندازم ؟!؟
- آره ، بندازی !! یه بچه ای ، دست و پا کن . اون وقت دیگه تامینی !!! تا آخر عمر !
- تونستن که می تونم ، ولی حاج خانوم چی ؟!؟
- گور پدر حاج خانوم . فکر کردی تا کی می تونی به کارت ادامه بدی ؟!؟ کی یه تیکه ی 40 ساله می خواد ؟!؟ مجبوری بری با عمله ها بپری . بعد هم یه مرضی ، کوفتی می ذارن تو دامنت و خدافظ . حالا حاج خانوم واجب تره یا خودت ؟
- راست می گین !
- بلند شو ، برو جلوی آینه ریمل بزن . باز نوک مژه هاتو فقط نزنی . ازریشه بزن .
- چشم . خاله ، رفتی دکتر ؟!
- کی با حاجی قرار داری ؟!؟
- الان دیگه باید پیداش بشه . میاد دنبالم .
- حرفی که زدم یادت نره . گور پدر حاج خانوم .
- چشم . خوب شدم ؟!؟
- آره ، مثله همیشه .
- من رفتم !
زن جواب آزمایش را از کشو بیرون آورد . برگه را توی دستش مچاله کرد . جلوی آینه نشست . رژ لب را برداشت . رژ را به صورتش مالید . برگه ی آزمایش را به آینه پرت کرد .
فرنوش زنگوئی
اردیبهشت 87